محل تبلیغات شما



در شب تاریک مان جایی برای ماه نیست حرف بسیار است اما روی لب جز آه نیست مثل بیماری که دکترها جوابش کرده اند می شمارم لحظه هایی را که روبه راه نیست حیفِ دیروزی که با امّید فرداها گذشت غیرِ غم چیزی برایم بی گمان در راه نیست زندگی زنده به گورم کرده وقتی عشق نیست مثل اینکه بیستون در شهر کرمانشاه نیست امپراطوری فرو می پاشد از هم عاقبت توی اقلیمی که در دربار و کاخش شاه نیست دختران شهر از زیبایی خود دلخورند چونکه مردی با دل مردانه خاطرخواه نیست گشته ام بیخود نگرد
یک سرِ سوزن اگر در قلبِ تو جا داشتم مثل خیلی ها سری در بین سرها داشتم مانده بودی. جای پُک بر دودِ قلیان دو سیب سیب گویان بر لبم لبخند زیبا داشتم بی تفاوت بودنت گیرِ تنم را برده بود باز هم می آمدم قدری اگر نا داشتم مادرم میگفت: بس کن قحطی دختر که نیست با خودم هر شب سرِ تو بحث و دعوا داشتم هر کسی میگفت بگذر او نمی خواهد تو را در جوابش من فقط (الّا و بِلّا) داشتم مثل معتادی که با شیشه تَوَهّم می زند در سرِ وا مانده ام صد جور رویا داشتم نه قبولم داشتی و نه
بیا و با لب داغت بگیر جانم را ببند با دو سه بوسه درِ دهانم را زبان شعری من،لهجه ی تو را دارد دوباره با غزلی باز کن زبانم را به پای برق نگاهت ستاره می ریزد بریز زیر قدم هایت آسمانم را تو روی تک تک سلولهایم حک شده ای بزن به نام خودت مغز استخوانم را خدا کند تن خورشید یخ کند تا صبح شبی که پر بکنی حجم بازوانم را دلم که رفته. ولی فکر آبرویم باش به باد می دهی آخر تو دودمانم را تو را به جان عزیزت کمی رعایت کن اشاره های تو آخر برید امانم را

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

آخرین جستجو ها

پایگاه مقاومت بیسیج نورولایت اهواز دنیای رنگارنگ علمی آموزشی خانه سلامت بانوان